یکی در بیابان سگی تشنه یافت برون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کیش چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد که داور گناهان از او عفو کرد
الا گر جفا کردی اندیشه کن وفا پیش گیر و کرم پیشه کن
یکی با سگی نیکویی گم نکرد کجا گم شود خیر با نیکمرد؟
کرم کن چنان کت برآید ز دست جهانبان در خیر بر کس نبست
به قنطار زر بخش کردن ز گنج نباشد چو قیراطی از دسترنج
برد هر کسی بار در خورد زور گران است پای ملخ پیش مور
برچسب: بوستان سعدی در باب احسان,
نویسنده: کسری اکبرینژاد
تاريخ: يکشنبه
28 شهريور
1395 ساعت: 5:06